ترجمه و تلخیص: کاوه نوذر اصل
دسترسی به قسمتهای قبلی
- مقدمه: چرا تحلیل و تفسیر در تحقیقات بازار یک «جعبه سیاه» است؟
- تحقیقات کیفی بازار: یک فعالیت تجاری یا دانشگاهی؟
- فراتر از مشاهده: چارچوبهای فکری برای تحقیقات کیفی
- تجربه تحلیل: تحلیل در تحقیقات کیفی از کجا شروع میشود؟
- فرآیندهای تحلیل: از دادههای خام تا الگوها
در پستهای قبلی این مجموعه وبلاگ، «جعبه سیاه» تحلیل در تحقیقات کیفی را از ابعاد مختلفی بررسی کردیم: از ماهیت «فراگیر بودن» آن گرفته تا نقش محقق بهعنوان یک واسطه فعال و جنبههای فنی فرایند تحلیل، مانند کدگذاری و دستهبندی. اما همانطور که گیل ارئو در کتاب خود «تحلیل و تفسیر در تحقیقات بازار کیفی» به ما میگوید، تحلیل تنها به عملیاتهای مکانیکی محدود نمیشود. در واقع، تحلیل و تفسیرْ فرایندهای درهمتنیدهای هستند که از یکدیگر جدا نیستند و تفسیر در هر گام از تحلیل حضور دارد.
در این پست، میخواهیم به اولین و مهمترین گام در فرایند تفسیر بپردازیم: «تفسیر در سطح خرد». این فرایند در واقع هنر «توجه کردن» به جزئیات و «نظر دادن» درباره معنای آنهاست؛ مهارتی که محقق را قادر میسازد از دادههای خام به مفاهیم و بینشهای عمیقتر برسد.
تفسیر: پرسیدن سؤال
به بیان ساده، تفسیر به معنای پرسیدن سؤالهایی درباره دادهها و ارائه پاسخهای موقتی به آنهاست. این سؤالها در سطوح مختلفی مطرح میشوند: از سطح خرد (درباره یک کلمه یا یک رفتار) تا سطح کلان (درباره معنای کلی پروژه). ارئو چارچوبی پیشنهادی برای این سؤالات ارائه میدهد که به ما کمک میکند تا فرایند تفسیر را منظم کنیم:
- «چه چیزی در اینجا هست؟» (توجه کردن)
- «این بخش خاص چه معنایی میتواند داشته باشد؟» (نظر دادن)
- «این همه اطلاعات چه معنایی میتوانند داشته باشند؟» (نظریهپردازی)
- «این موضوع چه ارتباطی با دغدغههای مشتری دارد؟» (کاربرد)
- «این یافته تا چه حد نتیجه فرایند تحقیق یا خود محقق است؟» (بازتاب)
- «این همه اطلاعات به مشتری چه میگوید که باید انجام دهد؟» (توصیه)
در این پست، تمرکز ما بر دو پرسش اول است:
توجه کردن (Noticing) و نظر دادن (Commenting).
۱. توجه کردن (Noticing): «چه چیزی در اینجا هست؟»
این فرایند، که بخش ابتدایی تفسیر در سطح خرد است، به این معنی است که محقق، دادههای قابل توجه و مهم را از میان حجم انبوه اطلاعات انتخاب میکند. این کار فراتر از یک انتخاب مکانیکی است و کاملاً به قضاوت و انتخاب محقق وابسته است. آنچه که محقق به آن «توجه» میکند، میتواند موارد زیر باشد:
- محتوای صریح: آنچه که شرکتکننده بهوضوح بیان کرده است.
- محتوای ضمنی: چیزهایی که بیان نشدهاند اما محقق متوجه آنها میشود، مانند سکوتها، مکثها، یا لحن صحبت. به گفته ارئو، برخی از بهترین بینشها در تحقیقات کیفی از همین سکوتها و شکافهای موجود در دادهها بیرون میآید.
- محتوای فرایندی: ویژگیهای تعاملی در جلسه مصاحبه یا گروه کانونی، مانند نحوه تغییر عقیده یک فرد یا نحوه تعامل اعضا با یکدیگر.
توجه کردن یک فرایند منفعل نیست. همانطور که ارئو اشاره میکند، آنچه که محقق به آن توجه میکند، بستگی به چارچوبهای فکری و تجربه او دارد. یک محقق ممکن است به پاسخهای عاطفی توجه بیشتری داشته باشد، درحالیکه دیگری به دنبال تمایزات و مفاهیم ذهنی افراد است. بنابراین، انتخاب یک روش تحلیلی خاص (مثلاً گوش دادن به صداهای ضبطشده به جای خواندن متن رونوشت) خود یک عمل تفسیری است، چرا که به محقق امکان دسترسی به انواع مختلفی از دادهها را میدهد.

این فرایند، به محقق اجازه میدهد تا به مفاهیم «فرعی» یا «حاشیهای» نیز توجه کند؛ مواردی که در ابتدا به نظر بیربط میرسند اما ممکن است بینشهای ارزشمندی را به همراه داشته باشند.
۲. نظر دادن (Commenting): «این بخش چه معنایی میتواند داشته باشد؟»
پس از «توجه کردن» به یک نکته، محقق بلافاصله وارد مرحله «نظر دادن» میشود. این مرحله شامل ارائه پاسخهای موقت و اولیه به سؤال «این بخش چه معنایی میتواند داشته باشد؟» است. این «نظرات» معمولاً بهصورت یادداشتهای حاشیهای در رونوشت مصاحبه، یا یادداشتهای کوتاه در کنار دادهها ثبت میشوند.
این نظرات موقتی و شکننده، در واقع «شاخکهای فکری» هستند که از سطح نیمهخودآگاه محقق بیرون میآیند و اگر بلافاصله ثبت نشوند، ممکن است برای همیشه از بین بروند. اهمیت این «نظرات» در این است که:
- موقتی هستند: محقق را به یک نتیجهگیری نهایی متعهد نمیکنند و تنها به او اجازه میدهند که یک فرضیه اولیه را بدون ترس از اشتباه، بیان کند.
- پایه و اساس تفسیر کلان هستند: این نظرات کوچک، مانند قطعات پازل، در کنار هم قرار میگیرند تا تصویر بزرگتری از معنا و مفهوم را ایجاد کنند.
نکته مهم: تحلیل و تفسیر در سطح خرد، جدا از یکدیگر نیستند. این دو فرایند همزمان و بهصورت مداوم در حال وقوع هستند. به قول
گیل ارئو، محقق در حین خواندن یا گوش دادن به دادهها (تحلیل)، همزمان به معنای آنها (تفسیر) نیز فکر میکند. این فرایند، یک تعامل دائمی بین «درآوردن» (extracting) و «معنا بخشیدن» (imposing meaning) است.
تفسیر در سطح خرد و دایره هرمنوتیکی
همانطور که در پست قبلی نیز اشاره شد، فرایند تحلیل و تفسیر در تحقیقات کیفی شبیه به «دایره هرمنوتیکی» است. در این دایره، محقق به صورت مداوم بین جزئیات دادهها و تصویر کلی آنها در حرکت است.
- شما با «توجه کردن» به یک جزئیات کوچک (مثلاً یک کلمه یا یک عبارت) شروع میکنید.
- سپس، با «نظر دادن» به آن، یک فرضیه موقت درباره معنای آن جزئیات ارائه میدهید.
- با تکرار این فرایند در مورد دادههای دیگر، فرضیههای بیشتری شکل میگیرند که به تدریج، تصویر کلی پروژه را برای شما روشن میکنند.
- این تصویر کلی، به نوبه خود، به شما کمک میکند تا به جزئیات دیگر نگاه کنید و معنای آنها را در بافت بزرگتر درک کنید.
این فرایند رفت و برگشتی، به محقق امکان میدهد تا به یک فهم منسجم و عمیق از دادهها برسد. این دایره تا زمانی ادامه مییابد که به یک نتیجه پایدار و منطقی دست پیدا کنید.
جایگاه «تفسیر» در تحقیقات کیفی
تفسیر، اغلب به عنوان یک فرایند «جادویی» یا «اسرارآمیز» تلقی میشود که تنها توسط محققان بااستعداد انجام میشود. بااینحال، ارئو و دیگران با این نگاه مخالف هستند. آنها معتقدند که تفسیر یک فرایند فنی و نظاممند است که با تلاش و تمرین مداوم به دست میآید.
مهمترین نکته این است که تحقیق کیفی، همان خود محقق است. یعنی مهارت و توانایی محقق در تحلیل و تفسیر، مهمترین عامل در تعیین کیفیت نهایی کار است. بنابراین، باید به این فرایند توجه کرد، آن را آموزش داد و آن را به عنوان یک مهارت حرفهای حیاتی در نظر گرفت.
در نهایت، تفسیر در سطح خرد، همان جایی است که تحلیل به بینش تبدیل میشود. این فرایند نه تنها به تولید یک گزارش باکیفیت کمک میکند، بلکه به محقق این امکان را میدهد تا به یک واسطه فعال و ارزشمند در دنیای تحقیق تبدیل شود.
در پست بعدی، به سراغ موضوع «تفسیر در سطح کلان: از الگوها تا نظریهپردازی» خواهیم رفت و درباره نحوه ساختن مفاهیم انتزاعی از دادهها و تبدیل آنها به بینشهای قابلارائه به مشتری صحبت خواهیم کرد.

